نبرد من! ۱

سلام.
سلام.
سلام.
... .:).

خب، خب ، خب، برویم سر اصل مطلب... .؛).

دیروز برای تعویض و تحویل شناسامه به یکی از دفاتر پیشخوان دولت، رفتیم.... ، پس از آنکه هزار و یک جور مدارک و نان خامه ای و هزران جوایز نقدی دیگر و سفر های زیارتی و سیاحتی را از ما گرفته،البته فقط مانده بود شناسامه پدر، پدر بزرگم را که در زمان قاجار میزیسته و شناسامه ای در کار نبوده از مابگیرد!، و آنهم به دلیل اینکه شناسامه اش ، نبود!
خب،شناسامه را تحویل گرفتیم، بعد دیدیم ، ای دلِ غافل، این خانوم به ظاهر محترم، فقط برای شناسامه ثبت نام کرده نه کارت ملی!با آنکه بالغ بر ۲۰ بار! به اوگفتیم که برای شناسامه و کارت ملی آمده ایم،اما کو و یا کجاست، گوش های شنوا!؟
یا بیسکوئیت ترد می خورد با بقل دستیش، یا لقمه به نیش می کشید، یا درون فضای مجازی و یا اینترنت، به دنبال عکس های خنده دار میگشت!
آقایان و خانوم ها!،:«همه ی اینها به کناری و یک طرف، و آن همکار خانوم دیگرش هم ، یک طرف!».
نگویم برایتان که ، چه وضع و یا اوضاع نا به سامانی داشت، آقا، اینها هم هیچ، نوش جانش، گوارای وجودش!
دماغش را عمل زیبایی کرده بود، پر از زخم و زیلی و از این دست قبیل چیزهایی، آنقدر هم مف کشید و دست به دماغ زد،که کم مانده بود بالا بیاوریم! این معلوم نیست عمل زیبایی است و یا عمل بیماری!؟

 

خب، و دیگر هیچ!

 

پی نوشت:«چه خبرا!؟برق و آب، خوبن!؟😂😀🌻😅🎈».

۹ نظر ۹ موافق ۰ مخالف
جا مانده ایم از قافله عشق...:).
تا بینهایت و فراتر از آن.

نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان
ت