یادداشت های یک جادوگر

کتاب..... :).؛). همه چیز اینجا یه شوخیه،به انتهای خوشمزگیه یه بستنی قیفی

یادداشت های یک جادوگر

کتاب..... :).؛). همه چیز اینجا یه شوخیه،به انتهای خوشمزگیه یه بستنی قیفی

یادداشت های یک جادوگر

می بینم، آن شکفتن شادی را...

هوشنگ ابتهاج☕

تا بینهایت و فراتر از آن.





پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۷ بهمن ۰۱، ۱۸:۵۰ - 🖤black swan 🖤
    سلامم
نویسندگان

گزارش هفتگی امیر جادوگر، شماره ۲

جمعه, ۴ آذر ۱۴۰۱، ۱۲:۰۳ ب.ظ

روز پنجشنبه این هفته و رفتن به مرکز شهر برای خرید، ساعت ۸:۲۷ دقیقه صبح سوار براتوبوس به سمت شهر رفتم، میانه های راه بود که یکدفعه پیرمرد بدن ساز و همسرش وارد اتوبوس شدند، در ردیف صندلی  آن طرف نشستند و تا مرا دیدند خانومش سلامی کرد و خودش پس از چندین لحظه که چشمهایش را کوچک کرده بود بود سلامی کرد و سپس گفت:_کرایه دایده؟یا حساوت بکم؟ گفتم:_نه ، فره فره مچکرم، تواید مه حساوتان بکم؟ دوباره سرش را بالا گرفت و نگاهی کرد، این بار عادی.      از میدان فردوسی گذشتیم که روی دیوار های اطراف آن نوشته بود:همه یک به یک مهربانی کنیم٫جهان را به کل پاسبانی کنیم و روی آن یکی دیوار هم نوشته بود:چو ایران نباشد تن من مباد.     چند چهار راه آن طرف تر پیرمرد بدن ساز و زنش از اتوبوس در ایستگاه پیاده شدند، هردو نگاهی به طرف پنجره ای که من کنارش بودم کردند و در دود اتوبوس ناپدید شدند.به مرکز شهر رسیدم.نمایشگاه کوچک کتابی در پاساژی برپا شده بود.توی پاساژ رفتم. پر بود از رایانه و بازی های کامپیوتری و دستگاه های بازی.وسط مرکز خرید که رسیدم ، نمایشگاه پدیدار شد.صدها کتاب دور تا دور ستون های پاساژ چیده شده بودند.آنی شرلی، شازده کوچولو، اشعار خیام، آثار فدریک بکمن، شاهنامه، داستان های زیبای جهان و... این همه کتاب یکجا ندیده بودم!😅 روی کتاب شهر خرس ها خم شده بودم و زیر لب گفتم:_ اینجا سرزمین آرزوهاست... که صدایی نه چندان آشنا گفت:_ چه توصیف قشنگی. رویم را برگردانم و دختر همسایه جدید را دیدم.گفتم:_اٍ، سلام!  اوهم سلامی کرد و گفت:_ شمارهَ دیدم از او ور ایستگاهه، آخه خانه ی عمه ام اینجاس، آمده بودم بهش سر بزنم که شماره از سر او خیابان دیدم و آمدم یه سری بزنم به نمایشگاه کتابه‌. گفتم:_ چه عالی... یکدفعه شروع کرد در مورد کتاب ها توضیح دادن. اینکه کورالاین چگونه به آن یکی خانه اشان می رود و آن یکی مادرش میخواهد چشم هایش را دکمه ای کند، سانتیاگو در پیرمرد و دریا که خواب شیرها را میدید، دختری که از ماه آمد و برای خوشحالی آفریده شده بود، مردی به نام اوه که در قطار  دختری را  با موهای قهوه ای و چشمان آبی و کفش های قرمز دید... آخر سر هم با بغلی از کتاب های مختلف از آنجا رفت. من هم که پول زیاد در دست و بالم نبود کتاب داستان کوتاه جادوگر شهر از و شب های روشن داستایوفسکی.به سمت فروشنده رفتم گفتم:_اینجا زدین پنجاه درصد تخفیف، یعنی نصف قیمتن؟ فروشنده عینکش را به صورتش زد و گفت: آره روله گیان‌.
این بار در بازار روز میوه بودم، به دکان پیرمردی که فقط نارنگی و  انار داشت رفتم و گفتم کیلویی چند؟ پیرمرد میوه فروش سریع نایلنی آورد و یک نارنگی دست من داد و گفت:_ تو یه گله ولی بخوه بعد بسنه.جلته گی تا دست دید لی کفی، هنه گیلانه. دو کیلو خریدم و به خانه برگشتم.پیرمرد مقداری اضافه کشیده بود و تا دست به پوست نارنگی ها میزدی خودشان می افتادند...

پی نوشت: فره:بسیار، خیلی
تواید: می خواید؟
گله:دانه
بسنه:بخرش
جلت:جلد، پوست
هن:مال،متعلق است به
دست دیدلی کفید:دست بزنی بهش می افتد(چقدرمثل فرهنگ لغت دهخدا گفتم!)😂

نظرات  (۷)

ماجراهای دختر همسایه داره جالب میشه

 کتاب های جدید مبارک. من که عاشق شب های روشنم

پاسخ:
سلام.سلام.سلام
خیلی لطف دارید:).
خیلی ممنونم، شب های روشن بی نظیره!
  • جیران کمندی
  • مینویسی حس میکنم دارم از چاراه اجاق میرم مصدق

    پاسخ:
    سلام. سلام.سلام
    چقدر عالی😅 از اونجاهام رد شدم😀🍂
  • زی زی گولو بلاسم
  • سلاااام. 

    تو دانشگاه ما هم نمایشگاه کتاب بود. اینجا هم ۷۰ ٪ بود. سه تا کتاب خریدم بعد یکم گرون شدش. آقا گفتم به قیمتی میدم که خودمون خریدیم بعد با تخفیفی که خورد تونستم بخرم فقط پول ام تموم شد خخخ.

    ولی توصیف باحالی بودش.

    اخرش هم خیار خریدی که خخخ.

    دختر هم سایه تون واقعا خیلی مهربونه :)

    پاسخ:
    سلام. سلام.سلام:).
    مبارک‌ باشه کتاب های نوتان، منم هیچ برام پول نماند😅
    خیلی مچکرم، خیار بله😂
    بله خیلی مهربانن😇

    کتاب های جدید مبارک باشه

    زبونتون کردیه؟ 

    پاسخ:
    سلام.سلام.سلام
    خیلی خیلی سپاسگزارم:).
    یله کردیه
  • روح سابق! کیگ حال!
  • به به 

    هیچ چیز مثل کتاب جدید نیست 😍

    پاسخ:
    سلام.سلام.سلام
    واقعاً قشنگ گفتید👌

    چه خوب😍 

    فک کردم تنهام

    پاسخ:
    سلام. سلام.سلام
    پس شماهم کردید، چقدر عالی👌😊
  • یه گیلک؟
  • شنیده بودم کردی شبیه گیلکیه، اینجا دیدم.

    پاسخ:
    سلام. سلام.سلام
    بله بله، خیلی شبیه هم اند، ایران یه مادره که شمال تا جنوب و شرق تا غرب ، و در آخر روی تمام زبان ها اثرش هست و به زبان های دیگه نسبت میده؛)..
    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی