شیب_ششم_۶_بزرگداشت استاد شهریار و روز ادب و شعر فارسی و پارسی(صرفاً و تنها برای شکستن یخ بیان).؛).:).🎈🌻😄

روز شعر و ادب فارسی و پارسی مبارک و شادباش و خجسته باد و همچنین روز ترک پارسی استاد شهریار فرخنده باد:))).

خب حالا بعد از سرودن شیپور و و طبل ساز و دهول و از ابن دست چیزهایی، میرسیم به مشاعره، خب به خاطر دل من جادوگر هم که شده، یه شعر از جناب شهریار بگید، که به یادگار بماند برای دیگران پس و بعد از ما... .:).

شعر شمارهٔ ی یکم استاد شهریار:******

شعر ترکی شهریار

صبح اولدی هر طرفدن اوجالدی اذان سسی

گـــویا گلیــــر ملائـکه لــــردن قــــرآن سسی

بیر سس تاپانمیـــرام اونا بنزه ر، قویون دئییم:

بنزه ر بونا اگـر ائشیدیلسیدی جـــان سسی

سانکی اوشاقلیقیم کیمی ننیمده یاتمیشام

لای لای دئییر منه آنامیـــن مهربـــان سسی

سـانکی سفرده یم اویادیــرلار کی دور چاتاخ

زنگ شتر چالیر، کئچه رک کـــاروان سسی

سانکی چوبان یاییب قوزونی داغدا نی چالیر

رؤیا دوغـــور قوزی قولاغیندا چوبـــان سسی

جسمیم قوجالسادا هله عشقیم قوجالمیوب

جینگیلده ییـر هله قولاغیمدا جـــوان سسی

سانکی زمان گوله شدی منی گوپسدی یئره

شعریم یازیم اولوب ییخیلان پهلـــوان سسی

آخیر زماندی بیر قولاق آس عرشی تیتره دیـر

ملت لرین هــارای، مددی، الامـــان سسی

انسان خـزانی دیر تؤکولور جـان خزه ل کیمی

سازتک خزه ل یاغاندا سیزیلدار خزان سسی

******

‫حیدربابا چو ابر شَخَد ، غُرّد آسمان‬‬

‫حیدربابا ایلدیریملار شاخاندا‬‬

‫سیلابهای تُند و خروشان شود روان‬‬

سئللر سولار شاققیلدییوب آخاندا‬

‫صف بسته دختران به تماشایش آن زمان‬‬

‫قیزلار اوْنا صف باغلییوب باخاندا‬‬

‫بر شوکت و تبار تو بادا سلام من‬‬

‫سلام اولسون شوْکتوْزه ائلوْزه !‬‬

‫گاهی رَوَد مگر به زبان تو نام من‬‬

‫منیم دا بیر آدیم گلسین دیلوْزه‬‬

2

حیدربابا چو کبکِ تو پَرّد ز روی خاک‬

‫حیدربابا ، کهلیک لروْن اوچاندا‬‬

خرگوشِ زیر بوته گُریزد هراسناک‬

‫کوْل دیبینن دوْشان قالخوب قاچاندا‬‬

‫باغت به گُل نشسته و گُل کرده جامه چاک‬‬

‫باخچالارون چیچکلنوْب آچاندا‬‬

‫ممکن اگر شود ز منِ خسته یاد کن‬‬

‫بیزدن ده بیر موْمکوْن اوْلسا یاد ائله‬‬

‫دلهای غم گرفته ، بدان یاد شاد کن‬‬

‫آچیلمیان اوْرکلری شاد ائله‬

.....
خب، این یکی از شعر های استاد شهریار، اگه اشتباه نکنم ماله منظومه حیدر بابایه سلام، هستش،و ترکی هم سروده شده :).

 

شعر شمارهٔ ی دوم استاد شهریار:******

شعر شهریار برای مادر

آهسته باز از بغل پله ها گذشت

در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود

اما گرفته دور و برش هاله یی سیاه

او مرده است و باز پرستار حال ماست

در زندگی ما همه جا وول می خورد

هر کنج خانه صحنه یی از داستان اوست

در ختم خویش هم بسر کار خویش بود

بیچاره مادرم

******
اممم، این یکی از شعرهای زیبای استاد شهریار در مورد مادر هستش:))).😅🎈آره دیگه!


شعر شمارهٔ ی سوم استاد شهریار:******

چه شد که بار دگر یاد آشنا کردی

چه شد که شیوه بیگانگی رها کردی

به قهر رفتن و جور و جفا شعار تو بود

چه شد که بر سر مهر آمدی وفا کردی

منم که جورو جفا دیدم و وفا کردم

توئی که مهر و وفا دیدی و جفا کردی

بیا که با همه نامهربانیت ای ماه

خوش آمدی و گل آوردی و صفا کردی

بیا که چشم تو تا شرم و ناز دارد کس

نپرسد از تو که این ماجرا چرا کردی

منت به یک نگه آهوانه می بخشم

هر آنچه ای ختنی خط من خطا کردی

اگر چه کار جهان بر مراد ما نشود

بیا که کار جهان بر مراد ما کردی

هزار درد فرستادیم به جان لیکن

چو آمدی همه آن دردها دوا کردی

کلید گنج غزلهای شهریار توئی

بیا که پادشه ملک دل گدا کردی

******


خب این هم از شعر های عاشقانهٔ ی زیبای استاد شهریار هستن، که تیتراژ و آهنگ پایانی سریال و مجموعه:«بانوی عمارت»، بودش و محسن چاوشی خوانده بودنش:))).
:).:))).؛))).


اینم شعر چهارم استاد شهریار:
❤❤❤❤❤

گر از من زشتی ای بینی به زیبایی خود بگذر

تو زلف از هم گشایی به که ابرو در هم اندازی

❤❤❤❤❤

این شعر یکی از تک بیتی های زیبا و خفن و قشنگ وشگفت انگیز و عجیب و غریب ایشون هستن! چقدر گفتم حالا!😅😂😄🌻🎈

خب، بانام خدا وبسم اللّه یک شعر از این استاد شهریار بگویید، با تشکر و ممونیت و چاکری فراوان:))).

پی نوشت:داشت یادم میرفت! فیلم استاد شهریار رو که سریالی و مجموعه ای هستش رو حتماً ببینبن،اسم و نامش هی *شهریاره* باعث میشه که بیشتر این استاد بزرگ شهریار شعر ایران رو بشناسید:))).

۲ نظر ۱۰ موافق ۰ مخالف

شیب ۴،چهار_آموزگار ومعّلم ادبیات ۸(صرفاً و تنها برای شکستن یخ بیان).🎈🌻

یادمه توی کلاس ودورهٔ ی هشتم،۸، راهنمایی بودم،زنگ ادبیات، آموزگار معلم قد بلند وعینکی ای داشتیم،با اینکه بامن یکمی لج بود،امّا خیلی خیلی دوستش داشتم.هرکی ،هرکاری که تو کلاسو اتاق آموزش میکرد،میگفت:«چقامیرزا،بیا برو بیرون،پای دفت،!».یعنی من جور نزدیک به۳۲،سی ودو نفر را می کشیدم،اوناییم که جلوی دستش شلوغی وناآرامی میکردن،میگفت چقامیرزا!

یه روز یه درسی بود،به گمانم شعر بود،اینو ۱۰هابار چند نفر خواندش،منم دیدم به من نمیرسه سرمو گذاشتم بالای میز،پس از چندین دقیقه دیدم کل کلاس زدند زیر خنده، گمان کردم بری چیزی دیگست،نگو من خوابم برده بود!

میخواست برای خوابیدن هم منو محاکه وداوری کنه! چشماش شده بود هشت،۸تا!

😂🍀

۵ نظر ۷ موافق ۰ مخالف

شیب۲،دو_پیرمرد صد و دوساله،۱۰۲،و دوتا درخت۲(صرفاً و تنها برای شکستن یخ بیان)🎈

شیب،۲ صرفاًوتنها برای شکستن یخ بیان
از سرپیچی که گذشتیم،رسیدیم به دوتا تک درخت،که نمیدانم چه درختانی هستند،مانند ومثل لیلی ومجنون کنارهم بودند،شایدهم فامیل وقوم وخویش بودند،حالا هرچه!
به ما چه که چه کاره اند!؟مگر مانانشان میدهیم!؟
خب ،از دوتاقبرستان های روستا های همجوار ودیواربه دیوار گذشتیم،رسیدیم به خانه ای بسیار بزرگ که متعلق به پیرترین مرد آبادی،یعنی محمدولی خان نامدار بود.آقا برایتان بگویم که این تا زنش بود هی عذاب وآزارش میداد.زنی بود با دومتر قد.اما این از خدا بی خبر اورا به زیر گور و قبر برد.خانه ای بسیار کوچک داشت.هیچی برایش نمی خرید.حالا این خان خانان ،جناب فرمانفرما زن جوانی گرفته است نگو ونپرس‌.خانه را از قله ی کوه‌ تا پایین آبادی و رودخانه ونهر کشانده است.به قول یارو گفتنی، زنش اورا قد تیره بسته است.خب دیگر،خواستیم برویم پدربزرگ گرام وعزیز را ملاقات ودیدن فرماییم، که نبودش،رفته بود خانه داییمان،یعنی همان پسرش... .:).

پی نوشت:می گویند این محمد ولی خان،۵۵،پنجاه وپنج،سال بیشتر ندارد،اما من آماده وحاضرم شرط ببندم که،۱۰۲ سال دارد، زیرا درون تمام خاطرات ویادهای پدربزرگم،که ۸۳،هشتادوسه سال دارد حضور دارد و هست!😅🎈

۳ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

شیب ۱،یک_خانه تکانی (صرفاً وتنها برای شکستن یخ بیان)🎈

صرفاً وتهنا برای شکستن یخ بیان
آقایان و خانوما!، میگن بخ‌بیان را بشکنید، من مبگوبم یخ بیان  فقط و تنها!؟ سنگش را هم میشکنیم و هرچه چیز نگهدارنده برای ننوشتن!
دیروز ما صبح که از خواب بیدار شدیم، چشمتان و هیچ کجایتان روز بد نبیند،فرشها و قالی های خانه همه جمع وجور و بسته بندی شده،ناشتا نخورده مارا فرستادند بالای پله، پرده هارا در بیاوریم،رفتیم بالای پله که یکدفعه ویهویی سرما گیج رفت، من گفتم کم نیاوریم، نگویند عرضه ندارد!دست از پله گرفتم و پرده هارا یکی پس از دیگری، مانند و مثل دشمنی بد کردار و تینت، در آوردم! اینجا که جای خوبش بود... این پرده ها گیره هایش را درست نزده بودیم، تقریباً و حدود و اندازه ی ۱۰ بار دراش آوردیم، تا مادر خشنود گردد و رضایت بدهد... سپس و بعد از این فرش و زیلو و موکت و پتو هایی که خواهر کوچکمان گربه شور کرده بود را و سه تا پودر رختشویی مصرف و استفاده برای یکی از آنها کرده یود را شستیم، حالا وسرانجام کف این می رفت!؟طی را باتمام زور و قدرت برویش کشیدم تا رفت! البته وزن مجاز را برویش آوردم، که نشکند!
بعد وسپس هم دیگر هیچ، تلویزیون را روشن کردم، ساعت چهار بود، زدیم شبکه و کانال تماشا، پزشک دهکده را نظاره گر وتماشاگر شدیم و لذت برید و خوشحال شدیم!😅
راستی تا یادم نرفته، این پزشک دهکده چقدر خفنه! توی این قسمتش یه کلانتری بود به کلانتر دهکده، پسره پزشک دهکده، دکتر کویین،میگفت:*یه کلانتر خوب از فکر و اندیشه اش برای  دستگیری مجرما وگناهکارا استفاده میکنه، نه تفنگ*میگفت تاحالا یک نفر روهم نکشته، به گمانم وفکرکنم حتیٰ شلیک هم باهاش نکرده بود، کلانتر دهکده هم، یاد گرفت ازش و اون کلانتر خفنه، تفنگشو باهاش عوض کرد،دسته صدفی بود مال خودش،ماله کلانتر دهکده، معمولی و عادی بودش... .:).؛).

 

۹ نظر ۱۰ موافق ۰ مخالف

نبرد من! ۱

سلام.
سلام.
سلام.
... .:).

خب، خب ، خب، برویم سر اصل مطلب... .؛).

دیروز برای تعویض و تحویل شناسامه به یکی از دفاتر پیشخوان دولت، رفتیم.... ، پس از آنکه هزار و یک جور مدارک و نان خامه ای و هزران جوایز نقدی دیگر و سفر های زیارتی و سیاحتی را از ما گرفته،البته فقط مانده بود شناسامه پدر، پدر بزرگم را که در زمان قاجار میزیسته و شناسامه ای در کار نبوده از مابگیرد!، و آنهم به دلیل اینکه شناسامه اش ، نبود!
خب،شناسامه را تحویل گرفتیم، بعد دیدیم ، ای دلِ غافل، این خانوم به ظاهر محترم، فقط برای شناسامه ثبت نام کرده نه کارت ملی!با آنکه بالغ بر ۲۰ بار! به اوگفتیم که برای شناسامه و کارت ملی آمده ایم،اما کو و یا کجاست، گوش های شنوا!؟
یا بیسکوئیت ترد می خورد با بقل دستیش، یا لقمه به نیش می کشید، یا درون فضای مجازی و یا اینترنت، به دنبال عکس های خنده دار میگشت!
آقایان و خانوم ها!،:«همه ی اینها به کناری و یک طرف، و آن همکار خانوم دیگرش هم ، یک طرف!».
نگویم برایتان که ، چه وضع و یا اوضاع نا به سامانی داشت، آقا، اینها هم هیچ، نوش جانش، گوارای وجودش!
دماغش را عمل زیبایی کرده بود، پر از زخم و زیلی و از این دست قبیل چیزهایی، آنقدر هم مف کشید و دست به دماغ زد،که کم مانده بود بالا بیاوریم! این معلوم نیست عمل زیبایی است و یا عمل بیماری!؟

 

خب، و دیگر هیچ!

 

پی نوشت:«چه خبرا!؟برق و آب، خوبن!؟😂😀🌻😅🎈».

۹ نظر ۹ موافق ۰ مخالف

فضانورد،آرتمیس،خانوم.... .:).

سلام.سلام.سلام... .:).

تولدت مبارک،ای وبلاگ کهکشانی،قلمت ستاره ای، و  همچون سیاره های نا شناخته.... .:).

تولدت مبارک،ای ، آرتمیس.،،..خانوم. .:).؛).

 

پی نوشت ۱:«آرتمیس خانوم،درفضا می باشند!،تابلو را می گویم....!... .:).».

پی نوشت ۲:«دیروز تولدشان بود... .:).».

 

۴ نظر ۱۰ موافق ۰ مخالف

دیشب ،برق،رفت!... .:).(احتمالا یکم!).

دریافت

دریافتدریافتدریافته

سلام.سلام.سلام... .:).

آقاخوبه وزیر نیرو گفته نیرو و برق زیاد داریم،دیشب تنها نور خیابان ماه بود و ستارگان،کم!.😂😄😁🌻... .؛).

 

۱۰ نظر ۹ موافق ۰ مخالف

شیخ اجل:«سعدی».... :)۱

سعدیچطر و سعدیشیخ اجل سعدیسعدیدریافت

 

 

سلام.سلام.سلام.... :)

روز بزرگداشت،سعدی شیرین سخن،مردی که کلماتش گوهری با ارزش هستند،شاعر بی نظیر ایرانی،شیخ اجل،گرامی و مبارک باد.

..... :)

پی نوشت ۱:واقعا تابلو های عالی ای،هستند... :)

 

پی نوشت۲:یکم هم شعر از سعدی بخوانیم.... :):

 

 

آن شب که تو در کنار مایی روزست
و آن روز که با تو می‌رود نوروزست

دی رفت و به انتظار فردا منشین
دریاب که حاصل حیات امروزست

(سعدی)



یکی طفل دندان برآورده بود
پدر سر به فکرت فرو برده بود

که من نان و برگ از کجا آرمش
مروت نباشد که بگذارمش

چو بی چاره گفت این سخن نزد جفت
نگر تازن او را چه مردانه گفت

مخور هول ابلیس تا جان دهد
هر آن کس که دندان دهد نان دهد

(سعدی)


از در برآمدی و من از خود به در شدم

گویی کز این جهان به جهان دگر شدم

گوشم به راه،تا که خبر دمد ز دوست

صاحب خبر نیامد و من بی خبر شدم

گفتم مبینمش مگر درد اشتیاق

ساکن شود،بدیدم و مشتاق تر شدم

چون شبنم او فتاده بود پیش آفتاب

مهر به جانم رسید وبه عیوق بر شدم

دستم نداد قوت رفتن به پیش دوست

چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم

تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم

از پای تا سر همه سمع و بصر شدم

من از چشم او چگونه توانم نگاه دشت

کاول نظر به دیدنِ او دیده ور شدم

بیزارم از وفایِ تو،یکٔ روز و یکٔ زمان شدم

مجموع اگر نگشتم و خرسند اگر شدم

او را خود التفات نبودی به صید من

من خویشتن اسیر کمند نظر شدم

گویند رویِ سرخِ تو،سعدی،که زر کرد؟

اکسیرِ  عشق بر مسم افتاد و زر شدم‌.

به به،بهبه.،(شیخ اجل سعدی)...‌ :)


پی نوشت ۳:میم بدین....  :) از سعدی باشه،ها!... :)

 

 

 

۷ نظر ۱۰ موافق ۰ مخالف

میهمانی خدا۲،رمضان،مبارک،باشد..... :)

میهمانی خدا۲،رمضان مبارک.... :)میهمانی خدا۲،رمضان مبارک.... :)

 

سلام.  سلام.  سلام.  ... :)

 

رمضارمضان،ماهانی،میهمانی خداوند بخشنده و مهربان،مبارک.... :)

پی نوشت:باتاخیر،مبارک.... :)

پینوشت۲:نماز و روضه ها،قبول.... :)

پی نوشت،۳نوشته بودم،روضه!نماز و روزه تان،مبارک،باشه... :)

پی نوشت،چهارم:چقدر غلط املاییو چیزهای دیگه،توی این پست،بودش... :)😅🎈😃🎄🍀🍀.... :)

۷ نظر ۸ موافق ۰ مخالف

نوروز ۱۴۰۰

سلام سلام سلام.  :)

نوروزتان مبارک.صد سال به این سال ها،هروزتان نوروز،نوروزتان پیروز.    :)پی نوشت:شدم فامیل دور.  :)

پی نوشت ۲:کیف کنید با این تابلو ها. !

۹ نظر ۹ موافق ۰ مخالف
پاییز با قیچی سلمانی اش، در راه است... .:).؛).🍂🍁
تا بینهایت و فراتر از آن.

نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان
ت