ظلم نمیدانم چندم، پدر

پدری هست که بچه هاش میخوان چندروز چند روز ازش نگهداری کنن،یکی ،همون پسر بزرگه،,میگه ۱۵روز پیش من،بقیه اش باشما،یکی ،پسر کوچیکه،میگه سه ماه پیش هر دخترش من کاری ندارم،اون یکی پسر هم که هی خانه نداره!اون دتا پسر دیگه اش هم،حساب نمیکنن،البته اونا دوستش دارن و میخوانش!

اما حرف وسخن من اینه،کاش میدمشان و اونها میگفتم:«اون روز که شما آمدین دنیا،کدام یک از این حرف هارو زد؟!

۳ نظر ۱۱ موافق ۰ مخالف

نبرد من! ۱

سلام.
سلام.
سلام.
... .:).

خب، خب ، خب، برویم سر اصل مطلب... .؛).

دیروز برای تعویض و تحویل شناسامه به یکی از دفاتر پیشخوان دولت، رفتیم.... ، پس از آنکه هزار و یک جور مدارک و نان خامه ای و هزران جوایز نقدی دیگر و سفر های زیارتی و سیاحتی را از ما گرفته،البته فقط مانده بود شناسامه پدر، پدر بزرگم را که در زمان قاجار میزیسته و شناسامه ای در کار نبوده از مابگیرد!، و آنهم به دلیل اینکه شناسامه اش ، نبود!
خب،شناسامه را تحویل گرفتیم، بعد دیدیم ، ای دلِ غافل، این خانوم به ظاهر محترم، فقط برای شناسامه ثبت نام کرده نه کارت ملی!با آنکه بالغ بر ۲۰ بار! به اوگفتیم که برای شناسامه و کارت ملی آمده ایم،اما کو و یا کجاست، گوش های شنوا!؟
یا بیسکوئیت ترد می خورد با بقل دستیش، یا لقمه به نیش می کشید، یا درون فضای مجازی و یا اینترنت، به دنبال عکس های خنده دار میگشت!
آقایان و خانوم ها!،:«همه ی اینها به کناری و یک طرف، و آن همکار خانوم دیگرش هم ، یک طرف!».
نگویم برایتان که ، چه وضع و یا اوضاع نا به سامانی داشت، آقا، اینها هم هیچ، نوش جانش، گوارای وجودش!
دماغش را عمل زیبایی کرده بود، پر از زخم و زیلی و از این دست قبیل چیزهایی، آنقدر هم مف کشید و دست به دماغ زد،که کم مانده بود بالا بیاوریم! این معلوم نیست عمل زیبایی است و یا عمل بیماری!؟

 

خب، و دیگر هیچ!

 

پی نوشت:«چه خبرا!؟برق و آب، خوبن!؟😂😀🌻😅🎈».

۹ نظر ۹ موافق ۰ مخالف
پاییز با قیچی سلمانی اش، در راه است... .:).؛).🍂🍁
تا بینهایت و فراتر از آن.

نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان
ت