۳ مطلب با موضوع «ظلم» ثبت شده است.

دوستان یعنی چه این؟چه شده که انقدر  مردم از گرانی استقبال می کنند؟
تا وقتی چیزی گران تر میشود ،بیشتر میخرند‌.
همساده ای داریم ما،تا دیروز فرق دورشکه و خودرو را نمی دانست،هر ماشینی را میدید،میگفت پیکان است یا دیگر میگفت پراید،دگر خیلی از مغزش کار میکشید میشد پژو ۴۰۵،حالا می آید ماشین میخرد،گران که شود بفروشد.تا دیروز ترخینه میخورد،الان روزی یه گوسفند می بلعد،خدای گوسفندان تورا بگیرد خون خوار،که هم خون مردم را میخوری و هم خون گوسفندان را.
فردا پس فرداهم همین آقا،ماشین هایش را به ما میفر‌وشد.سرمایه داری بیداد میکند.
بعد هم می آیند می گویند چرا مملکت ما پیشرفت نمی کند؟
تمام توانمان را به کار بسته ایم برای کلاه گذاشتن بر سر مردم،کجا داریم میرویم ما؟


پی نوشت۱: یک جور سوپ محلی کرمانشاه‌.
پی نوشت ۲:الان یادم آمد،آقا شیرینی بدین،یه تیبا خریده بود،تصادف کرد😂الان خوب از قیمتش افتاده❄🌳😁

پی نوشت ۳:نانوایی سنگکی ای هست،اون روز که نانو گران گران،از خوشی داشت میمرد،نمیدانست که همین خنده هاشه که داره میزنه،گریه هاییه که باید فردا بکنه😂آقا سبیلشم زده بود،پول چکار نمیکنه با آدما😀

پدری هست که بچه هاش میخوان چندروز چند روز ازش نگهداری کنن،یکی ،همون پسر بزرگه،,میگه ۱۵روز پیش من،بقیه اش باشما،یکی ،پسر کوچیکه،میگه سه ماه پیش هر دخترش من کاری ندارم،اون یکی پسر هم که هی خانه نداره!اون دتا پسر دیگه اش هم،حساب نمیکنن،البته اونا دوستش دارن و میخوانش!

اما حرف وسخن من اینه،کاش میدمشان و اونها میگفتم:«اون روز که شما آمدین دنیا،کدام یک از این حرف هارو زد؟!

سلام.
سلام.
سلام.
... .:).

خب، خب ، خب، برویم سر اصل مطلب... .؛).

دیروز برای تعویض و تحویل شناسامه به یکی از دفاتر پیشخوان دولت، رفتیم.... ، پس از آنکه هزار و یک جور مدارک و نان خامه ای و هزران جوایز نقدی دیگر و سفر های زیارتی و سیاحتی را از ما گرفته،البته فقط مانده بود شناسامه پدر، پدر بزرگم را که در زمان قاجار میزیسته و شناسامه ای در کار نبوده از مابگیرد!، و آنهم به دلیل اینکه شناسامه اش ، نبود!
خب،شناسامه را تحویل گرفتیم، بعد دیدیم ، ای دلِ غافل، این خانوم به ظاهر محترم، فقط برای شناسامه ثبت نام کرده نه کارت ملی!با آنکه بالغ بر ۲۰ بار! به اوگفتیم که برای شناسامه و کارت ملی آمده ایم،اما کو و یا کجاست، گوش های شنوا!؟
یا بیسکوئیت ترد می خورد با بقل دستیش، یا لقمه به نیش می کشید، یا درون فضای مجازی و یا اینترنت، به دنبال عکس های خنده دار میگشت!
آقایان و خانوم ها!،:«همه ی اینها به کناری و یک طرف، و آن همکار خانوم دیگرش هم ، یک طرف!».
نگویم برایتان که ، چه وضع و یا اوضاع نا به سامانی داشت، آقا، اینها هم هیچ، نوش جانش، گوارای وجودش!
دماغش را عمل زیبایی کرده بود، پر از زخم و زیلی و از این دست قبیل چیزهایی، آنقدر هم مف کشید و دست به دماغ زد،که کم مانده بود بالا بیاوریم! این معلوم نیست عمل زیبایی است و یا عمل بیماری!؟

 

خب، و دیگر هیچ!

 

پی نوشت:«چه خبرا!؟برق و آب، خوبن!؟😂😀🌻😅🎈».