یادداشت های یک جادوگر

کتاب..... :).؛). همه چیز اینجا یه شوخیه،به انتهای خوشمزگیه یه بستنی قیفی

یادداشت های یک جادوگر

کتاب..... :).؛). همه چیز اینجا یه شوخیه،به انتهای خوشمزگیه یه بستنی قیفی

یادداشت های یک جادوگر

دانا تو نشنیدی این داستان/ که برگوید از گفته باستان/ که گر دو برادر نهد پشت پشت/ تن کوه را باد ماند به مشت».

فردوسی حکیم🌿

#صدای_اتحاد

تا بینهایت و فراتر از آن.





پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲ شهریور ۰۲، ۱۹:۲۳ - امیر +
    واو 👀
نویسندگان

گزارش هفتگی امیر جادوگر شماره ۳

جمعه, ۱۸ آذر ۱۴۰۱، ۰۸:۳۲ ب.ظ

شازده کوچولو: از خیابان داشتم رد میشدم که بساط کتابفروشی را دیدم. هرچه نگاه کردم شازده کوچولو را ندیدم که یکدفعه صاحبش آمد و گفت:_دنبال شازدهَ کوچولو میگردی؟
گفتم:_شما چجو فهمیدین؟ گفت:_چون هی به اوجایی که بود نگاه نکردی، بعضی چیزایی ره که مخوایم جلوی چشممانه و نمی بینیمش!
گفتم:_چنیه شازده کوچولو؟ گفت:_۶۵ تومن.
گفتم:_ چنی گران شده! آقای کتابفروش گفت:_چه گران نشده؟ مه دوماهه کرایه خانه ندادم، با طناب از پشت بام خانه مان میرم بالا تا صاحب خانه گم نبینتم. گفتم:_ای داد بی داد!...خو چهل باشمان حساوش بکو. _۶۰. _۴۵ تومن!  _۵۵. _۵۰تومن. دی میبرمش! پول را دادم دستش و کتاب را داد دستم، پول را بوسید و بالای پیشانی اش گذاشت و گفت:_ خدا روزیت بده جووان.
گفتم؛_خیلی خیلی مچکرم، خدانگهدار. کتابفروش در آخرین لحظه گفت:_جووان، شازده کوچولو راه های خوبیه بشت نشان میده!.
انگار آقای کتابفروش مثل خوده شازده کوچولو  آدم کوچولو بود...

توی انباری:دیروز، توی انباری یک کتاب با نام پاتریشای تنها و فیلمی با عنوان سه کاراگاه و راز قصر وحشت پیدا کردم‌. صحنه ی آخرش هی جلوی چشمانم است که ژوپیتر کلاهی را که با آن میتوانست نقشه ی خانه را بخواند بر سر گذاشت و گفت:_این خونه با یه جور بخار همه چیزش کار میکنه، استفن تریل واقعاً یه نابغه بوده!
کتابی را که پیدا کردم شروع کردم خواندن، وقتی بازش کردم بوی نم دلچسبی میداد و همه ی جلد و صفحه هایش از آبی که به آنها خورده بود چروک بود و شبیه کاه شده بود.کتاب درمورد دختریست که میخواهد به دروغ به همسایه های فضولش بگوید میخواهد ازدواج کند اما دیگر در دامش افتاده و نمی تواند سر باز بزند و مرد هم که سرهنگ ارتش است به وی علاقه مند می شود، تا اینجاشو خواندم😅عمه اش هم باخبر میشه و توی روزنامه آگهی اینکه میخوان ازدواج کنن رو مینویسه...

صبح آدینه(امروز):ساعت ۶:۳۲ دقیقه ی صبح است ،مه رقیقی همه جارا گرفته، پیرمرد سبیل نیچه ای و مربی بدنساز روبه روی محوطه ی خانه اشان دارند ورزش می کنند، گویا صلح‌ کرده اند و از درگیری خبری نیست.دختر همسایه(البته نه آن دختر همسایه ی کتابخوان)، سر صف نان سنگک است و دهانش را تا ته باز کرده و خمیازه می کشد، او جلوی صف است و من ته صف، از آن دور با خمیازه می گوید:_ چن گله تواید تا ارات بگرم؟ گفتم:_ خوم گرم... میان حرفم پرید و گفت:_ دی کم قصه بکه، چن گله؟ گفتم:_ دو گله. برای خودش پنج نان دستش بود که دوتای مرا داد و با خمیازه دوباره گفت:_دیشو یه پرایدی ای تو کوچه بود، هیکلش چهارتا تو و قدش دوتای مه(آخر خودش تقریباً به یک متر و نود سانتی متر می رسد، همیشه هم یه بار فارسی کرمانشاهی حرف می زند یه بار کردی) آمدود آقای شیخیه زد و درفت. سپس هیچی نگفت و رفت، گفتم:_ چرا اینه گفتی؟ گفت:_خواستم گوشی دستت باشه، مواظب خودت باش...

 

 

پی نوشت:_خوم:خودم

دی:دیگه، دیگر

قصه:حرف،حرف، سخن

گله:دانه تواید:می خواید 

ارات:برایت

  • امیر.ر. چقامیرزا

گزارش هفتگی امیر جادوگر شماره ۳

نظرات  (۷)

خیلی زیبا مینویسید😍

پاسخ:
سلام. سلام.سلام
خیلی خیلی ممنونم، لطف دارید😅
  • زی زی گولو بلاسم
  • سلاااام.

    چه باحال حساب و کتاب کردی. اخرش ۵۰ دادی و کتاب و گرفتی. من هم قراره یه اسپری ۶۵ تومن بخرم خخخخ. 

    اره واقعا شازده کوچولو خیلی راه بلده. 

    خخخ. هرکی هندوانه بخوره باید پای لزرش هم بشینه. بقیه ش رو هم اگه خوندی تعریف کن لطفا.

    کوچه پر رمز و راز اقای جادوگر 

    پاسخ:
    سلام. سلام. سلام
    اصلاً کتابفروشه فکر کرد فیساغورثم😂با تخفیف ۶۵ تومن اسپریه؟
    راه های زیبا و آدم کوچولوآنه:).
    خواست روی خانوم های همسایه رو کم کنه، خودش افتاد تو دام😂، حتماً، بقیه اش هم مینویسم🍁
    هی معما طرح میشه تو کوچه مان
    +هندوانه بخوره پای لرزش میشینه، چقدر خوب گفتین😄🍂


  • زی زی گولو بلاسم
  • این که با زبان مادری تون مینویسید خیلی کیف میکنم. 

    من به زور خودش هم باید با حروف انگلیسی بنویسم تا کسی متوجه بشه خخخ.

    پاسخ:
    خیلی خیلی ممنونم، مثل لغت نامه زبان مادری کار میکنه😅
    زبان شما چیه؟ انگلیسی هستین؟!😁🍃
  • زی زی گولو بلاسم
  • نه کلا ۶۵ تومن و خرید م ش خخخ. 

    زبان آذری وقتی فارسی وار مینویسی خیلی اشتباه میکنند ولی وقتی با حروف انگلیسی مینویسی اشتباهات کم میشه. 

    مثلا چطوری= نجور سن = najor san

    پاسخ:
    سلام. سلام.سلام
    یکمی سخته خواندن زبان ترکی، زبان ترکی هم مثل زبان های عربی و لاتین نیاز به تنویل داره، مثلاً همین چیزی که گفتین رو الآن با تنوین مینویسمش: نَجور سَن، کاملاً درست شد😅
    شد کلاس زیان شناسی خاوری😂🍂(البته با حفظ سمت خط های انگلیسی و لاتین )
  • روح سابق! کیگ حال!
  • چقدر حس اینجور مطلبات خوبه :) اصلا حالم میده

    پاسخ:
    سلام.سلام. سلام:).
    خیلی بابت این نظرتان خوشحال شدم، لطف دارین؛).

    کاش می شد از اون کتاب که بوی نم می داد عکس بگیرین 😃

    پاسخ:
    سلام. سلام.سلام
    حتماً توی گزارش هفتگی بعدی، عکسی ازش میزارم، خیلی خاطره انگیزه به نظرم؛).

    سلام یه پیشنهادی می کنم هر جور خودت می دونی، دوست داری انجام بده. توی یه کلمه بالاتر دیدم، نوشته بودی خانه گ. به نظرم اینو و کلماتی که شبیه این که تو فارسی به ه تموم میشه تو بعضی زبان ها به گ، اینا رو سرهم بنویسی بهتره. مثلا خانگ. این جزو الگو های قدیمی فارسی بود که هنوز تو گوشه کنار فارسی به جا مونده. مثلا ما میگیم خانه، ولی منسوب به خانه رو میگیم خانگی. یا مثلاً میگیم ستاره یا فرمان‌دهنده، ولی جمع‌شو می تونیم بگیم ستارگان و فرماندهندگان. فقط یه پیشنهاد بود. هر جور خودت می دونی.

     

    پاسخ:
    سلام. سلام.یلام
    به به، حتماً، چه اطلاعات زبانی خوبیه، خیلی تو زبان فارسی چیره دستین👌
    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی