یادداشت های یک جادوگر

کتاب..... :).؛). همه چیز اینجا یه شوخیه،به انتهای خوشمزگیه یه بستنی قیفی

یادداشت های یک جادوگر

کتاب..... :).؛). همه چیز اینجا یه شوخیه،به انتهای خوشمزگیه یه بستنی قیفی

یادداشت های یک جادوگر

دانا تو نشنیدی این داستان/ که برگوید از گفته باستان/ که گر دو برادر نهد پشت پشت/ تن کوه را باد ماند به مشت».

فردوسی حکیم🌿

#صدای_اتحاد

تا بینهایت و فراتر از آن.





پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲ شهریور ۰۲، ۱۹:۲۳ - امیر +
    واو 👀
نویسندگان

یلدایتان مبارک(با اندکی تاُخیر)

پنجشنبه, ۱ دی ۱۴۰۱، ۱۰:۱۰ ق.ظ

روزی روزگاری بود، روزگاری خدا بود و خورشید نبود.یکی هم بود و یکی نبود و غیر از خدا هیچکس نبود.آقا کوچولو گوزنه و مادرش، توی سرما زندگی می کردند،جایی توی کوه های زاگرس،بعضی وقت ها هم البرز.آقا گوزن کوچولو خیلی ناامید بود از این وضع و می گفت این سرما دیگه پایانی نداره،  ولی مادرش خیلی امیدوار بود، به نور و امید و گرما و آمدن شوهرش،آخه شوهرش رفته بود به سمت شمال غرب، جایی که گوزن ها پرواز می کردند و بسته ها رو می رساندند..یک روز که هوا به اوج سرما رسیده بود، گوزن کوچولو فکر می کرد شبه، آخه همیشه شب بود، یکدفعه روشنایی گرما بخش و زرد رنگی از پشت کوه ها بیرون آمد، انگار دیگه همه چیز فرق کرده بود، انگار دیگه با آمدن خورشید و روشنایی گرما بخشش، نور امید آمده بود....

***************

یلداتون مبارک، البته یکمی هم دیر شد😅، ولی بازهم مبارک، ۱۳۰۰ سال به این سالها،،  دیشب هوا صاف بود ولی از اویل صبحه که هوا ابریه و داره باران می باره، باران سرد🎄❄🌀

 

خب حالا چند بیت از حافظ رو هم بخوانین:

 

ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی

هر جا که روی زود پشیمان به درآیی

هش دار که گر وسوسه عقل کنی گوش

آدم صفت از روضه رضوان به درآیی

شاید که به آبی فلکت دست نگیرد

گر تشنه لب از چشمه حیوان به درآیی

جان می‌دهم از حسرت دیدار تو چون صبح

باشد که چو خورشید درخشان به درآیی

چندان چو صبا بر تو گمارم دم همت

کز غنچه چو گل خرم و خندان به درآیی

در تیره شب هجر تو جانم به لب آمد

وقت است که همچون مه تابان به درآیی

بر رهگذرت بسته‌ام از دیده دو صد جوی

تا بو که تو چون سرو خرامان به درآیی

حافظ مکن اندیشه که آن یوسف مه رو

بازآید و از کلبه احزان به درآیی

***

فکر کنم  فلسفه ی یلدا همین که اندیشه نکنیم و امیدوار باشیم:)

  • امیر.ر. چقامیرزا

یلدذ

نظرات  (۵)

  • Amir chaqamirza
  • سلام.سلام.سلام

    این صندوق بیان کار نکرد، خواستم حافظ خوانیم بزارم😅❄

    پاسخ:
    سلام.سلام.سلام
    تلاش خوبی بود⛄😅
  • Amir chaqamirza
  • خرم روز هم مبارک😄

    پاسخ:
    مبارک توام باشه😁❄
  • زی زی گولو بلاسم
  • سلاااام یلدا با ۳ روز تاخیر مبارک باشه. اره اره فلسفه اش همین که گفتید هستش فقط هندونه رو از کجا پیدا میکردند میخوردن اون زمان شاید هم اون زمان هندونه نبودش خخخ

    پاسخ:
    سلام. سلام.سلام
    همیکنه به یاد دارید، عالیه😄👌
    به قولیه شوهر پروانه توی مردی به نام اوه:این ایرونیا، عاشق خوراکین، همیشه خوراکی با خودشون این ور و اون ور میکنن😅خوراکی خوشمزه باشه، ما ها اشتفاده می کنیم🍉🎄
  • زی زی گولو بلاسم
  • سلااام.

    خخخ. باحال بود.

    شوهر پروانه هم خیلی شکم مو بودش خخخ.

    فقط قیافه اوه وقتی برای اولین بار غذا ایرانی داشت میخورد. خخخ

    پاسخ:
    سلام.سلام.سلام
    بله بله😁⛄هی میخورد، روی مخ اوه بود😅
    او تیکه شو توی تریلرش دیدم، توی کتابشم ندیده بودمش، همون طور قیافه س اوه رو تصور کردم، غذای ایرانی رو‌ خیلی دوست داره، اما بروز نمیده!😁❄☁🍛

  • زی زی گولو بلاسم
  • من هی یادم میده این کتاب، فیلم داره خخخ.

    من هم همین فکر رو دارم خخخخ

    پاسخ:
    سلام. سلام.سلام
    خانم الیکا عبدالرزاقی هم توی کتاب باز آمده بودند، کتاب مردی به نام اوه هم معرفی کردند، آقای سروش صحت هی یادآوری میکردند فیلم داره😁❄🎥
    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی