شیب ۵، پنجم_فصل و بخش دهم.سه روز برای دیدن (صرفاً و تنها برای شکستن یخ بیان).🎈🌻 :))).؛))).

صبح روز بعد با چه ها توی اتاق درس و آموزش بودیم.کلاس دوباره  غلغله وهیاهوی بود.با صدای بلند گفتم:بچه های نهم صفحه ۳۸ روان خوانی  دریچه های شکوفایی روبازکنن.بچه های  هشتم و هفتم  هم آزاد،فقط حرف وسخن اضافه زیاد نباشه.
ادامه دادم:«خب ، روناک، تو بخوان».
روناک خواند:«به نام خدا، روان خوانی دریچه های شکوفایی.هلن کلر، زنی نویسنده و نابینا است که برای درک بهتر معجزهٔ آفرینش، ما را به بهره گیری از قابلیت های وجودمان دوعوت می کند و می گوید:
گاهی اوقات فکر می کنم چه خوب است، هر روز به گونه ای زندگی کنیم که گویی فردا نیستیم.چنین نگرشی، بر با ارزش بودن لحظه های زندگی تأکید می کند.هر روز باید با شور و شوق و اشتیاق و شناخت و درک، زندگی کنیم؛ اغلب این فرصت ها از دست می رود...
دیگر، به چندین خط آخرش رسیده بود.
اگر فقط سه روز برای دیدن، فرصت داشته باشی، چطور از بینایی ات استفاده خواهی کرد؟ و باظلمتی که در شب سوم نزدیک می شود و این که می دانی خورشید هرگز دوباره برای تو طلوع نخواهد کرد، چطور آن سه روز گرانبها را خواهی گذراند؟
                 سه روز برای دیدن، هِلِن کِلِر، ترجمهٔ مرضیه خوبان فرد

گفتم:«آفرین روناک!دوتا برا مثبت میزام، یکی برای به نام خدای قبل از درس.یکیم برای خوب خواندنت».
ادامه دادم:«این متن ونوشته واقعاً نبوغ ودانایی هلن کلر رو میرسانه‌‌.ماهم ممکن بود دیروز توی قهوه خانه بمیریم، یا گرگ ها بخورمان،
پس باید استفادهٔ ی زمان حال رو کرد.نویسنده توی یه جای درس و روان خوانی گفت:«افراد بینا ، کم می بینند».بسیار هم درست گفت، چون هیچ کدام از بینا ها، به درستی بینا نیستند، مثلاً یه پسرکی برای پدرش نقاشی ای میکشه، اما هیچ توجی نمیکنی چون بینا نیست، اگه باشه اونو رد نمیکه و پاش میشینه.یا این همه چیز که دور و بر ماهست، پدر و مادر، کتاب ها، فیلم ها و... بی تفاوت از کنارش میگذریم.حالا نگاهی به بیرون بندازید،چقدر زیبا شده، چند باز تا حالا اینطوری نگاهش کردین؟!».
صفر علی که نابینا بود، خیلی خیلی بهتر از ما طبیعت بیرون را می شناخت.... زنگ تفریح به صدا در آمد. گفتم؛«خب دیگه بفرمایین بیرون... راستی...».
تا خواستم کلام وسخنی بزنم، بچّه ها مثل فشنگ در رفتند به درون حیاط!

.؛).:).

 

۷ نظر ۷ موافق ۰ مخالف
MIS _REIHANE
۲۵ شهریور ۱۷:۳۲

معلم هستی؟(((((:

پاسخ :

سلام. سلام.سلام... .:).
درود فروان!
نه بابا، این داستانه منه!😅
‌‌‌ ‌‌‌تیرزاد
۲۶ شهریور ۱۲:۰۰

شاید چون به بینا بودن مون عادت کردیم که داریم کم می بینیم :)

پاسخ :

سلام. سلام.سلام... .:).
دورود فروان برشما:))).
آری، زدین تو خال!😄🎈🌻📖
زی زی گولو بلاسم
۳۱ شهریور ۱۹:۵۹

سلام 

سلام مینویسم چون میدونم تو پاسخ مینویسی سلام 

و جواب سلام هم که واجبه 

چه باحال بود 

مثل این بود که یه معلم واقعی نوشته باشه

یهو گفتم پس تو مدرسه ام 

اره واقعا نابینا ها خیلی باحال اند 

انگار میگن که چیزی به نام محدودیت وجود نداره :)

پاسخ :

سلام. سلام.سلام... .:))).
درود!
پس چه که واجبه،من عاشق سلام ودرود  کردن و سلام  و درود شنیدنم!
خیلی خیلی ممنونم، چرک نویسی هستش دیگر!
بله واقعاً درست می گید، کاملاً هم بینا هستن:))).
زی زی گولو بلاسم
۳۱ شهریور ۲۰:۰۰

بازم سلام شیب ۵ و ۶ رو پیوند کردم :)

پاسخ :

سلام. سلام.سلام... .:).
خوشحال شدیم، خیلی خیلی ، مچکرم:))).

زی زی گولو بلاسم
۳۱ شهریور ۲۰:۲۱

ششمی پیوند نشد:(

بازم سلام :)

پاسخ :

سلام. سلام.سلام... .:).
درود برشما:))).
چرا پیوند نشد؟!😂😅🎈🌻😄😄📖🍂🍂
چقدر خوب که سلام میکنید!؛))).
زی زی گولو بلاسم
۰۲ مهر ۲۰:۳۳

سلام گفت که زیادی گنده است :/

به همین دلیل پیوند نشد :/

پاسخ :

سلام.سلام.سلام... .:)..
آها،حالا کی گفت؟!یعنی چه کس و شخصی؟!🍂
زی زی گولو بلاسم
۰۷ مهر ۲۱:۱۲

سلام 

خود سایت گفت 

باور کن 

یواشکی هم نگفت :/

پاسخ :

سلام. سلام.سلام... .:))).
اک هی،باور میکنم و باور دارم!
دوباره اک هی،با من چرا این کارو کرد؟!😅😂🍁
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
پاییز با قیچی سلمانی اش، در راه است... .:).؛).🍂🍁
تا بینهایت و فراتر از آن.

نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان
ت