یادداشت های یک جادوگر

کتاب..... :).؛).
یادداشت های یک جادوگر

سرمای دی بیداد می کرد...❄⛄🌀
تا بینهایت و فراتر از آن.

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان

فصل یازدهم،میلکان

سه شنبه, ۴ آبان ۱۴۰۰، ۰۲:۰۹ ب.ظ

_بچّه ها بعداز زنگ تفریح همه به خط شین باهاتان کار دارم.
این را به دانش آموزان  گفتم و به طرف دفتر رفتم.آقای ناظم داشت چای و بیسکوئیت میخورد.نشستم و گفتم:«سلام.پرونده جمیله عزیزی رو میخوام،خیلی زود».بیسکوئیت درون حلق آقای ناظم گیر کرد و با سرفه گفت:«چه بی مقدمه حالا،چشم میدمش بشت!».حق هم داشت،مانند کاراگاه ها برخورد کردم.آقای ناظم پس از جستجو درون کمد قدیمی دفتر ،پرونده ای قهوه ای رنگ برایم آورد.خاک خورده و پوسیده بود.گفت:«بیا،اینم پرونده ش،حالا برای چت بود؟». با خنده ای مرگبار،گفتم:«هیچی،یکمی کنجاویَ فقط...».گویا قانع شده بود.از دفتر بیرون رفتم و بچّه در دوصف دختر و پسر ایستاده بودند.
با صدایی طنین افکن گفتم:«امروز قراره بریم بالای کوه نقّاشی کنیم،همه با هم به سوی کوه های برف گیر کرماشان!».
از کوه بالا می رفتیم و آفتاب بسیار زیبا می درخشید.گنجشک ها بر سر درختان آواز میخواندند.جوبی آبی از برف ها روز گذشته روان بود و کلاغ هایی هم،غارغار کنان آوا میدادند.
به بالای کوه رسیدیم،چندین درخت سرو آنجا بودند.باد درمیان آنها می وزید و صدایی مرموز و زیبا تولید می کردند.اینجوری بودند تقریباً این درختان خوشگل🌲🌲🌲🌲.
گفتم:«بچّه ها،جای قشنگیه،نه؟».همه یکصدا گفتند:«بله».
ادامه دادم:«نمیدانم میدانید یانه،یه واژه در زبان کردی هستش به نام*میلکان*خب این یعنی جایی برای زیستن،جایی که خوش باشیم در اونجا،جایی که بشه *من پیش از تو *رو خواند و زار زار برای لوئیزا کلارک و تنهایی اش گریست،جایی که بشه با خیال راحت سریال* امیلی در نیومون* رو دید کلی چیز مثل نوشتن ازش یاد گرفت،یا داستانی رو خلق کرد و یا حس کردن خیلی چیزها،همه ما نیاز به میلکان داریم،چه تنهایی چه چند نفره مثل همین الآن.میلکان حتماً نباید با چشم وگوش حسش کرد، راحت کار،به یه قلب بی ریاست...».
بادی به غبغب انداختم و گفتم:«از این پس انجمن میلکان رسماً پایه گذاری میشود،و محل تشکیل  و گردهمایی انجمن هم همینجاست!».
گفتم: «اگر سؤالی نیست،شروع کنید به کشیدن نقّاشی،همه هم میلکان خودتان رو بکشید».

 

نظرات  (۹)

۰۴ آبان ۰۰ ، ۱۶:۲۴ آلا (alileh)قناری آناناسم

کردم

ولی همچین کلمه ای رو تا حالا نشنیده بودم

مرسی جالب بود👍

پاسخ:
سلام. سلام. سلام:)).
عه،نشنیده بودین؟یه انتشاراتی هست به نام میلکان...:))).
ارادتمندیم،خیلی خیلی ممنون که خواندینش:))).
۰۴ آبان ۰۰ ، ۲۱:۳۵ جیران کمندی

مثل یه کرماشانی که لهجشه عمل کرده نوشتیش ولی معرفی میلکانت دوست داشتم

پاسخ:
سلام. سلام.سلام...:)).
خیلی خیلی مچکرم،مرسی و ممنون که خواندین:))).
۰۴ آبان ۰۰ ، ۲۱:۳۹ جیران کمندی

مثل یه کرماشانی که لهجشه عمل کرده نوشتیش ولی معرفی میلکانت دوست داشتم

پاسخ:
سلام. سلام.سلام...:)).
خیلی خیلی مچکرم،مرسی و ممنون که خواندین:))).

سلام چندسالته؟

پاسخ:
سلام. سلام.سلام.:)).
هفده،۱۷،سالم هستش؛))).

والا مدیره منو یاد مایکل اسکات انداخت توی افیس

پاسخ:
سلام. سلام.سلام:)).
آری آقا ای آقای ناظمه خیلی خیلی خفنه!😅😀😂🌲:))).
۰۵ آبان ۰۰ ، ۱۰:۴۰ یاسمن گلی:)

چه زیبا :) ❤️

پاسخ:
سلام. سلام.سلام:)).
خیلی خیلی ممنونم:))).
۰۵ آبان ۰۰ ، ۱۴:۲۱ زی زی گولو بلاسم

سلاااام 

بیچاره ناظم خخخخ

ووووییییی چه باحال چه کلمه قشنگی 

پاسخ:
سلام. سلام.سلام:)).
آره،😅.
خیلی خیلی ممنونم،مچکرم که خواندید:))).

کجا میتانیم تو ای انجمنت ثبت نام کنیم؟ :)

پاسخ:
سلام. سلام.سلام:)).
شما نگفته عضوین!😅

انجمن میلکان،چه هیجان انگیز

باید دنبال میلکانم بگردم

پاسخ:
سلام. سلام.سلام:)).
بله،خیلی خیلی خوبه میلکان:))).
چه خوب،حتماً هستش:))).

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی