یادداشت های یک جادوگر

کتاب..... :).؛).
یادداشت های یک جادوگر

سرمای دی بیداد می کرد...❄⛄🌀
تا بینهایت و فراتر از آن.

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان

فصل دوازدهم،مرد سنجاب پرنده ای

شنبه, ۲۹ آبان ۱۴۰۰، ۱۰:۱۳ ق.ظ

فضای کلاس خاکستری رنگ بود.بچه ها داشتند تمرین ریاضی حل میکردند.
به ناگه صدای شکستن شیشه ای آمد و به دنبال آن یک شخص شنل پوش از در مدرسه بیرون رفت.از کلاس خارج شدم.در دفتر آقای ناظم باز بود.به سویش رفتم و با آقای ناظم که دراز به دراز افتاده بود روبه روشدم.بلندش کردم و گذاشتمش پشت میزش.گفتم:«میشهَ بگی چه شد؟».آقای ناظم گفت:«دز بود،رایانه همراه و چندتا پروندهَ رَ برد!».گفتم:«رایانهَ یه چیزی،پروندهَ بری چیزش بودهَ؟».آقای ناظم با ناله گفت:«چمیدانم».
_دارهَ از سرت خون میاد. این را گفتم و او را به درمانگاه بردم.سر آقای ناظم را دکتر محمود باندپیچی کرد و گفت:«خب دیهَ تمام شد».از درمانگاه بیرون آمدیم،در بیرون چندین سگ بودند که پاس کنان به دنبال شخصی بودند.شخص شنل پوش بود.با مرغ و تایر فرقانی زیر بغل و به دنباش سگها از روبه رویمان گذشت.گفتم:«زود باید بیفتیم دنباش،باید بگیریمش!».دکتر محمود که پشت سرمان بود گفت:«بزارین منم میام».سپس سه نفری به دنبال آنها رفتیم.با سرعت بسیار زیادی میدوید.به کوه رسیده بودیم.به بالا رفتن ادامه داد.مثل بز از کوه بالا میکشید.نوک کوه ایستاد.همه مان نفس نفس میزدیم.پشتش به ما بود.آقای ناظم با لحنی شرلوک هلمز مآب گفت:«چرا؟عدم اعتماد بنفس یا پیدا نکردن کار؟یا داشتن شوره های مو؟».پریدم وسط حرفش و گفتم:«کورهَ¹ چه میگی ای؟...».رویش رابرگرداند و سخنم را نیمه رها کردم.نقابی مانند نقاب زورو زده بود.چند قدم به عقب گذاشت و خودش را از کوه به پایین انداخت.شنلش همانند شکل عوض کرد و خودش داشت همانند سنجاب پرنده،پرواز می کرد.

 

پی نوشت ۱:کورهَ واژه است که برای تعجب و شگفت زده شدن یا کلافه و خسته شدن در کرمانشاه به کار میرود.این کلمه مانند:ای بابا،و ای آقا یا ای وای یا وای است..نون

پی نوشت ۲:کیفدکردین این پی نوشتو مثلِ مالِ کتابا نوشتم،نون یعنی نویسنده!😁

 

نظرات  (۸)

مثل همیشه زیبا :)

پاسخ:
سلام. سلام.سلام:).
خیلی خیلی مچکرم،(اشک شوق)😅
۲۹ آبان ۰۰ ، ۱۱:۰۴ امیررضا ...

داستان جالبیه اپیزود قبلی رو هم خوندم،به نظر من به جای کلمه فصل از اپیزود یا قسمت استفاده کن،چون در ادامه داستانه :)

موفق باشی رفیق💙

پاسخ:
سلام. سلام.سلام.:).
خیلی خیلی سپاسگذارم که خواندینش،خوب شد گفتین،اینا هستن که یه فصلو تشکیل میدن و درست میکنن:).
همچنین رفیق جان! قلب متقابل💚البتهَ سبزهً😂
۲۹ آبان ۰۰ ، ۱۷:۰۲ Violet J Aron 🌸

لهجه رو برم XD

وای وای.

پاسخ:
سلام.سلام.سلام:).
آری،خفنهَ!
وای وای بری چه بود؟!😅

خواهش

 

اخی ^^

پاسخ:
سلام. سلام.سلام:).
 خیلی خیلی سپاسگذارم 🍁
۰۲ آذر ۰۰ ، ۱۹:۱۸ زی زی گولو بلاسم

سلااااام چه باحال که از لهجه خاصی استفاده کردی 

بسی خوشمان امد :) 

مرد خفاشی بود یا مرد سنجابی ؟؟ 

واای این اقای ناظم خیلی بانمک خخخخ

باید منتظر بقیه ش باشم یا ؟؟؟

پاسخ:
سلام. سلام.سلام:).
بله خوب کردم!😅
چه خوب‌که خوشتان آمد!
یک مرد سنجاب پرنده ای،از اون سنجابا هس که پرواز میکنن،از اونا.😀:).
آری گلوله نمکن ایشان😂
پس چه،منتظر نباشین بی کار میشم دیگهَ!😅🍁🍂
۰۲ آذر ۰۰ ، ۲۱:۳۷ Violet J Aron 🌸

به خاطر لهجه بود XD

پاسخ:
سلام.سلام.سلام:).
دست شما درد نکنهَ:).

خیلی باحالن این پست ها 😄

از همه بهتر لهجه دار نوشتنتون

خیلی خوبه

پاسخ:
سلام. سلام.سلام:).
خیلی خیلی ممنونم،مرس که میخوانیدشان:).

همون که یاسمن گفت:) 

پاسخ:
سلام.سلام.سلام:).
اک😅
خیلی خیلی ممنوم:).

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی