یادداشت های یک جادوگر

کتاب..... :).؛). همه چیز اینجا یه شوخیه،به انتهای خوشمزگیه یه بستنی قیفی

یادداشت های یک جادوگر

کتاب..... :).؛). همه چیز اینجا یه شوخیه،به انتهای خوشمزگیه یه بستنی قیفی

یادداشت های یک جادوگر

می بینم، آن شکفتن شادی را...

هوشنگ ابتهاج☕

تا بینهایت و فراتر از آن.





پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۷ بهمن ۰۱، ۱۸:۵۰ - 🖤black swan 🖤
    سلامم
نویسندگان

قسمت ۱۸\هجدهم_شبح سیرک

جمعه, ۱۳ آبان ۱۴۰۱، ۰۷:۲۲ ب.ظ

نزدیک ساعت ۹ به شهر بازی آمدیم.بعضی ها با وسایل درون آن سرگرم بازی بودند و برخی هم به طرف چادر نمایش می رفتند‌.آقای ناظم دو بلیط خرید و توی چادر رفتیم.یکی از افراد سیرک داشت از حلقه هایی با اندازه های مختلف، رد میشد.سپس زمان نمایش حیوانات رسید.فیل ها و اسب ها با صاحبانشان برروی توپ ها غل می خورند.ساعتی به همین منوال گذاشت که مردی سیبیلو و نسبتاً چاق وارد صحنه شد.با بلندگویی در بلندگویی که داشت گفت:_و حالا نوبت اکرای فرشته ی ماست! بوم رنگی را که در دست داشت به طرف ما پرتاب کرد و دورتادور سقف چادر چرخید و همه ی چراغ ها خاموش شدند.پس از چند لحظه طنابی از سقف سیرک رها شد و زنی با لباس های فرشته گان که شامل بال و لباسی سفید رنگ بود با پیچ و تاب پایین آمد.پس از اینکه روی زمین رسید، طناب غیبش زد و کارش را شروع کرد.به سمت دیوار کوتاه تماشاچیان رفت و از بالای آن پرید و به آرامی به پرواز در آمد. از پشت لباسش زرهایی درخشان به سر تماشاچیان می ریخت.در آخر سر هم از بالاترین حقله ی آنجا که نزدیک سقف بود رد شد و به آرامی فرود آمد.صدای تشویق حاضرین به هوا برخاست. و دوباره چراغ ها روشن شدند.و فرشته ناپدید شد.آن فرشته جمیله بود.***

از در چادر بیرون آمدیم و منتظر شدیم تا جمیله بیاید.نیم ساعت گذشت.ساعت ۱۰:۲۷ شد.ماه وسط آسمان می درخشید.هنوز چند نفری توی شهربازی بودند،ناگهان آقای ناظم با صدایی یواش گفت::_او چیزه؟ و به سمت چرخ و فلک اشاره کرد.موجودی سبز رنگ که با باد تکان میخورد به طرف ما می آمد.مانند یک شبح...

نظرات  (۴)

  • 𝐏𝐚𝐮𝐥⨳ Моя родина"
  • به دنبال تگش..

    ژانر این داستان چیه؟

     

    پاسخ:
    سلام. سلام.سلام
    حتماً،  دسته ماجراجویی😅

    وای چه باحال

    پاسخ:
    سلام. سلام‌.سلام
    خیلی خیلی مچکرم،😊🍁
  • 𝐏𝐚𝐮𝐥⨳ Моя родина"
  • سلاممممم 

    ببخشید سلام ندادم!

    ADVENTURE

    این میشه ژانرش پس‌...

    عالیه 

     

     

    پاسخ:
    سلام‌.سلام.سلام
    خواهش میکنم😅یادتانه سلام کنینی عالیه
    چقدر خفن شد ژانرش با این که شما گفتین😎👌
  • زی زی گولو بلاسم
  • سلاااام.

    ویییی چه باحال. داستان داره ترسناک میشه.

    صحنه فرشته چه باحال توصیف کردی 👏👏👏

    پاسخ:
    سلام. سلام.سلام
    خیلی خیلی ممنونم،😊🙏
    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی